شهرِ من
دلم برایت تنگ است.برای تو و گرمایت ،برای تو و بابا بزرگی که هی صدا می زد آقا ممممممد حسن جان
برای تو و زهرا سلطون (مادر بزرگم) و آب هویج بستنی پنج شنبه ها و آن پانصد تومانی خوش یمنی که صبح شنبه ها می داد
برای دوستان خل و دیوانۀ هم سنخ خودم،نمکی ،مجید خداکرمی،محسن کاظمی (عبدالمحسن افغانی)،مهرداد وفایی(بی وفایی-بامشاد)،امیر جون منوچهری،سجاد و سامان(دوقولوهای افسانه ای)، مهبد (قطره) ،نیما نوروزی(کچل)،محمد مهریان (ممد توپولوس)،نیما(مارمولک)،علی گرد وقلمبه...................
برای سادگی و بی ریایی ات،برای گرانی و ناامنی ات..........
دوستت دارم شهر من ..با تمام تلخی ها و شیرینی هایت....
اثر رحیم نوه سی
آقا سامو علیکم
ما اومدیم با یه تیریپ جدید مدید
از همین الان هم موضع مون رو با رفقا مشخص می کنیم.
دیگه از این به بعد تیریپ میریپ روشن فکری و شبه روشن فکری و روشنفکر نمایی در این وبلاگ موقوفه.البته همون حرف ها و دل تنگی های اسبق به علاوه نگاه های جدید مدید هست اما با یه روکش تازۀ فرد اعلا.
دیگه با این تیریپ ادبی و قالب قلم و این حرفا اصلا حال نمی کنم.دوست هم ندارم زیاد در موردش حرف بزنم .2،3 تا مطلب که آپ شد دستون میاد که اوضاع از چه قراره.اولین مطلب هم یوم 3شنبه به روز رسانی خواهد شد.
با این تیرپ میریپ جدید اگر دلتون خواست و از پیوند هاتون پاک نکردید ،یه سری بهمون بزنید.
فعلا رخصت.....
دوستان فرموده اند حالا که بعد ازدو سال آمده ای چرا آپ نمیکنی.
حالا من از شما می پرسم! توی این موقعیت چگونه می شود نوشت؟
بگم؟ بگم؟
قرار بود کلأ اسم وبلاگ و سبک نوشته هایش رو هم تغییر بدهم و یکی دو تا مطلب طنز هم آماده کرده بودم.اما از یک طرف عاشورا و مرگ آقای منتظری پیش آمد و از طرفی حوادث جاری کشور جوری جلو رفته که ممکنه هر دست نوشته ای ناخودآگاه سیاسی بشه ، در واقع نمی توانم بنویسم و آنچه پیرامون ام اتفاق می افتد را نبینم .نمی دانم چطور بعضی از دوستان در این اوضاع مطالب عاشقانه و عکس گل وبلبل و طبیعت آپ می کنند. از طرفی آدم سیاسی هم نیستم و حوصله دردسر را ندارم ، به همین علت چیزی ننوشته ام چون در این موقعیت به راحتی می توانند هر عملی را آنطور که خود می خواهند تعبیر کنند.به طور مثال به شما بگویم که ۲ سال پیش که مملکت ظاهرا امن و امان بود ما جلد یک نشریه دانشجویی ـ فرهنگی ادبی، هنری ـ را با پس زمینه سیاه و تصویر یک کلید که به قلم تبدیل شده بود ، چاپ کردیم و سر موضوع به این سادگی شر عظیمی برایمان در شرف وقوع بود که بیا وببین، که الحمدالله به خیر گذشت چه رسد به حالا، درضمن قسمتی از وقتم هم برای نگارش پایان نامه و مطالعه دروس ارشد صرف می شود.
به همین دلیل فعلا کرکره را کشیده ایم پایین تا ببینیم چه می شود.

